اسیر شهرستانی
از مجموعه: غزلیات ناتمام
چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد
عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
نسخه بیناییای میخواست بهر روزگار
مصلحت بینی که لوح خاطرم را ساده کرد