ادیب الممالک فراهانی
از مجموعه: فرهنگ پارسی
دوشینه چو آن شوخ شد از باغ به خانه
دلجوئی من کرد و نیاورد بهانه
وین قطعه که از طبع امیری است فرو خواند
در بحر هزج با دف و طنبور و چغانه
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
جان در هیجان آمد ازین وزن و ترانه
برجاس هدف باشد و کیش است کنانه
آماجگه آنجا که گذراند نشانه
دستور و کنارنگ وزیر آمد و والی
آدم مشیَه باشد و حوا مشیانه
یفتر بود آن آب که پاکیزه و روشن
آوند بود ظرف و رکاب است چمانه
میکرب مزه و نشوه قرنتینه و پی لاد
آزاده سیامک غزل و صوت ترانه
کونسته عجز کش بغل و عانه زهار است
رمکان بود آن موی که روئیده ز عانه
دلاک تونکو شد و گوشاسب فرنجک
کفتور صبوری به غم، اسطوره فسانه
وفتوک بود غاشیه و بخل ژکاره
دررفت مخارج شد و گنجینه خزانه
دند است دوائی که بود حَب سلاطین
وآن نره گدائی که زند شاخ به شانه
فرشیم بود قسمت و پرگرد بود فصل
علت شَوِه و تیر شهاب است شخانه
ریواس بود چکری و خجلت چکس آمد
ده بوده بود عشر و لگام است دهانه
دوله است همان شرلتن و کاذب و دجال
خر مهره بود پاچی و کهنه است کنانه
شلف است زن بد عمل و چُچله بُلوج است
شلفینه ...س و خرزهٔ مرد است لکانه
ظرفی که چو حیوان بطرازند تلوک است
دُروند بود ملحد و افسوس رسانه
مرد سمج مبرم رو سخت شلائین
طفلی که ز زهدان فکند مام فکانه
کُفرا گل خرما و دلنگ است غلافش
رگزن کلک و سقف سرای است سمانه
طماع تُلَنگی و تَلَک گنده سال است
شاهین ترازوی زفانه است و زوانه