سنایی غزنوی
از مجموعه: غزلیات
خویشتنداری کنید ای عاشقان! با درد عشق
گر چه ما باری نهایم از عشقبازی مرد عشق
ما همه دعوی کنیم از عشق و عشق از ما به رنج
عاشق آن باید که از معنی بود در خورد عشق
عشق مردی هست قائم گر بر و جانها برد
پاکبازی کو که باشد عاشق و هم برد عشق
گَرد عشق آن گاه بینی کآب رخ را کم زنی
آب رخ در باز تا روزی رسی در گرد عشق
خیرهسر! تا کی زنی همچون زنان لاف دروغ؟
ناچشیده شربت وصل و ندیده درد عشق
ای سنایی! توبه باید کردن از معنی تو را
گر بر آید موکب رندان و بردا برد عشق