شمارهٔ ۲۹۴
واقف لاهوری
از مجموعه: غزلیات ناتمام
چه دیدی ز من ناز پرورد من
که پوشیدهای چشم از گرد من
مرا کار از غم به جای رسید
که خنند سحر بر دم سرد من
تو بر گریهام گر بخندی رواست
تو را نیست بیدرد من درد من
واقف لاهوری
از مجموعه: غزلیات ناتمام
چه دیدی ز من ناز پرورد من
که پوشیدهای چشم از گرد من
مرا کار از غم به جای رسید
که خنند سحر بر دم سرد من
تو بر گریهام گر بخندی رواست
تو را نیست بیدرد من درد من