عطار نیشابوری
از مجموعه: باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
مستم ز می عشق و خراب افتاده
برخاسته دل بیخور و خواب افتاده
در دریایی که آنست در سینهٔ ما
جان رفته و تن بر سر آب افتاده