عطار نیشابوری
از مجموعه: باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
حالم ز من سوخته خرمن بمپرس
تو میدانی ز دوست و دشمن بمپرس
آن غصّه که از تو خوردم آن نتوان گفت
وان قصّه که با تودارم از من بمپرس