عطار نیشابوری
از مجموعه: باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
جان رفت و به ذوق زندگانی نرسید
تن رفت و به هیچ کامرانی نرسید
وین غمکش شبرو که دلش میخوانند
هرگز روزی به شادمانی نرسید