عطار نیشابوری
از مجموعه: باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
دردا که دلم را تن بَطّال بکشت
مهدی مرا به ظلم دجّال بکشت
در بادیهای، چراغکی میبردم
یک صر صر تند آمد و در حال بکشت