سنایی غزنوی
از مجموعه: طریق التحقیق
عدل شمعی بود جهانافروز
ظلم شه آتشی ممالکسوز
رخنه در مُلک شاهی آرد ظلم
در ممالک تباهی آرد ظلم
شه چو ظالم بود، نپاید دیر
زود گردد برو مخالف چیر
ظلم تا در جهان نهاد قدم
عافیت شد در آرزوی عدم
عدل تا سایه از جهان برداشت
خوشدلی رخت از این مکان برداشت
مادر خرمی عقیم بماند
غصه در سینهها مقیم بماند
جگر اهل دل پر از خون شد
دل ارباب فضل محزون شد
در جهانی که هست کون و فساد
در کشیدند رخ، صلاح و سداد
دور گردون نگر که چون دون شد
جنبش اختران دگرگون شد
برکشید آسمان لئیمان را
تیره کرد اختر کریمان را
خاک بر تارک ضعیفان بیخت
آبروی همه شریفان ریخت
این لئیمان که سر برآوردند
عادت و رسم دیگر آوردند
همه از دانش است دعویشان
لیک بیدانشی است معنیشان
علمشان بهر فتنهانگیزی است
فضلشان از برای خونریزی است
بوی گند آید از فضایلشان
دیو بگریزد از شمایلشان
خویشتنناشناس و بیادبند
همه آزار خلق را سببند
آنچه بینی که مشتری نظرند
گه ز کیوان نحس، نحسترند
هم زبانشان ز فحش آموده
هم درونشان به خبث آلوده
عالمی پر ز دیو و دد بینی
جمله مست شراب خودبینی
هر یکی همچو دیو در تگ و پوی
همه دور از خدا و دنیاجوی
تو چه گویی چنانکه ایشانند؟
بکن اندیشه نامسلمانند
این گروه دگر که مظلومند
اندرین روزگار محرومند
همه سرگشته و پریشانند
خستهٔ تیغ ظلم ایشانند
آهشان سوخت سقف گردون را
اشکشان دجله ساخت هامون را
عجب ار آهشان اثر نکند
درد دلشان جهان سقر نکند
هست آن را که هست نادانتر
کار او از همه بهسامانتر
وآنکه داند که کار دنیا چیست
یک نفس خوش نمیتواند زیست