صائب
از مجموعه: غزلیات
پروانهای که گرد تو یک بار میپرد
از شاخسار شعله شرروار میپرد
ژولیده موی باش که سر میدهد به باد
هر کس به بال طره دستار میپرد
امروز نوبت جگر تشنه زخم کیست
کز شوق بوسهاش لب سوفار میپرد
تا در بغل کشد کمر نازک تو را
از شوق چشم، حلقه زنار میپرد
کمظرف تشنه حرکتهای ناقص است
چشم حباب از پی رفتار میپرد
بال تپش اگر دل پرخون بهم زند
رنگ بهانه جوی ز رخسار میپرد
از دستبرد سنگ حوادث چه غافل است
مرغی که شاخ شاخ به گلزار میپرد
برقطرهای ندوختهام چشم چون حباب
موج دلم به ساغر سرشار میپرد
حسن غیور را ز نگهبان گریز نیست
چشم گل از پی مژه خار میپرد
صائب! شراب شوق چنین گر اثر کند
مهر خموشی از لب اظهار میپرد