شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین
صامت بروجردی
از مجموعه: کتاب نوحههای سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه)
امروز عاشوراست یا عیدِ قربان است؟
کرب و بلا یکسر، از خون گلستان است
مُلک و مَلِک گریان، ارض و سما لرزان
آدم به بیتابی، عالم در افغان است
بنِسعدِ کافر بسته چشم، از راهِ بدنامی
بنهاده پا در راهِ کفر و رسمِ بدنامی
سیراب از آبِ فرات، از کوفی و شامی
فرزندِ پیغمبر، مظلوم و عطشان است
از بهرِ فرمانِ عبیداللهِ بدآیین
بستند چشم از احترامِ عترتِ یاسین
با خویشتن یکدم نگفت آن کوفیِ بیدین:
«آخر حسین بر ما، امروز مهمان است»
کردند چون بیکس ز قتلِ نوجوانانش
شمرِ لعین آمد برایِ غارتِ جانش
یکتن نگفت ای شمر! تَر کن کامِ عطشانش
این تشنهٔ مظلوم، آخر مسلمان است
چون دید احوالِ حسینِ بیمُعینش را
زینب طلب کرد از نجف، بابِ غمینش را
گفت ای پدر! بین شمرِ شوم و ظلم و کینش را
با توسنِ بیداد، سرگرمِ جولان است
بابا بیا هنگامهٔ محشر تماشا کن
از خیمهگاهِ شاهِ بیسر، سِیرِ یغما کن
یکدم نظر بر زینتِ آغوشِ زهرا کن
بیسر حسینِ تو، در خاک غلتان است
بنگر ز سیلی گشته نیلی، رویِ طفلانت
برگیر از آلِزنا، دادِ یتیمانت
کُن دست بر تیغِ دوسر، دستم به دامانت
«صامت» از این ماتم، پیوسته گریان است