شمارهٔ ۸۱ - ایضاً غزل: منه تَغَمَّده الله تعالی بِغُفرانه
محیط قمی
از مجموعه: هفت شهر عشق
من شیفته و مست و خراب از غم یارم
حیران و جگر سوخته از هجر نگارم
گر یار مرا باز نخواند به سر خویش
من خون جگر در غمش از دیده به بارم
سوگند بدان عهد که با زلف تو بستم
جز بر سر زلفت به کسی دل نسپارم
یا رب سببی ساز که باز آن خم گیسو
یک روز به چنگ آرم و جان را به سپارم
ای کاش ، که آن شوخ پری چهره ی طنّاز
باز آید و چون ماه، نشیند به کنارم