اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
هان ای «واحد» زباد حرصی تو اسیر
زان نیست تو را زآتش حرص گزیر
خاکت بر سر صوفی و دریوزهٔ زر
ای رفته زرویت آب درویش و امیر