اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
ای گشته لبت آتش جان را تریاک
آب چشمم ببرد عالم همه پاک
آن دل که ز دست من برون رفت چو باد
در پای تو افتاد به خواری در خاک