سام میرزا صفوی
از مجموعه: صحیفهٔ دوم - در ذکر علماء
اصلش از دار السلام بغداد است و از امیر زاده های کریم النهاد آنجا و سلسله نسبش بآل برمک متصل و مثل هذامن برکه البرامکه مصداق حال آن سر دفتر افاضل، اطلاق لفظ امیر باو، از رهگذر امارت است نه بمعنی سیادت، در اوایل حال در عتبات عالیات می بوده و آخر از آنجا متوجه عراق عجم گشته جهت تحصیل در بلده ی کاشان متوطن گردید و در سلک شاگردان مولانا شمس الدین محمد خفری در آمده اکثر متداولات بنظر امعان مطالعه فرمودند بعد از آن مدت ده سال در شیراز نزد مولانا عبدالصمد تحصیل نموده چند وقتی در تبریز در مدرسه مظفریه و نصریه بافاده ی علوم دینیه اشتغال داشت تا آنکه در این اوان حسب الامر قضا جریان بر مستقر قضاء معسکر قرار گرفت الحق در آن امر خطیر کمال امانت مبذول داشته از خود به تقصیر راضی نیست و گاهی میل بنظم فرموده این اشعار آبدار بر صحیفه روزگار تعلیق نموده اند . تخلص حاجبی میفرمود :
سگت را بنده ام تا بنده را جان در بدن باشد
که در تعلیم اطوار وفا استاد من باشد
این سر قصیده نیز از آن سر دفتر افاضل آفاق است :
شد محو از صحیفه دوران خط وفا
یا خود بر او نبود چنین خط دل گشا
خوش گفت یک دو حرف دلاویز آنکه گفت
« منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا »
یا خود نبود با خبر از این زمان که گفت
« زیشان دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا »
ور نه در این زمانه که مائیم اندر او
نام و نشان نمانده از ایشان بهیچ جا
کنجی گزین بسوی قناعت که سوی تو
آمد شد صبا نبرد ره به سال ها
از ساغر سپهر مجو می که کس نخورد
از شیشه نگون فلک باده ی صفا
وز گلشن زمانه مچین گل که شاخ گل
ماری است کآتش دهن اوست گل نما